تبليغاتX
به نام خداوندی که لیلی را عاشق کرد

به نام خداوندی که لیلی را عاشق کرد

به نام افریننده گیتار عشق

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی

ای همدمان پنجره نای گشوده در باران

بر او ببخشایید

بر او که از درون متلاشی است

اما هنوز پوست چشمانش

از تصور ذرات نور می سوزد

و گیسوان بیهوده اش نومیدوار

از نفوذ نفس های عشق می لرزد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 6:7 PM  توسط angel_mahsa  | 

 بالاتر قشنگو قشنگتر میشودی انگار از اون بالا دیگه تو هم منو کوچتر از اون میدیدی که حتی برگردی برای اخرین بار بهم نگاه کنی باد تو رو برد یه جایی اون بالاها با دور شدندت تمام وجودم رو حصرت گرفت که ای کاش یه بار دیگه فقط یه بار دیگه میشود تو برای من به پرواز در بیای ولی افسوس وقتی به دستم نگاه کردم فقط یه تیکه نخ ازت باقی مونده بودش رو دیدم ولی با تمام وجودم اون تکه نخو روی قلبم فشار دادم و امیدوار به روزی که شاید دوباره برگردی به اسمون خیره شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 10:22 PM  توسط angel_mahsa  | 

اوای غم

دوستای خوبم با کمال ناراحتی امروز یه خبر خیلی بد شنیدم.

البته بد از نظر من شاید اگه شماها اونو بفهمید عین خیالتون نباشه و زندگیتون رو ادامه بدین.

باید بهتون بگم که من امروز فهمیدم که بخاطر کار پدرم باید به ایران

برگردیم و باز اینجا زندگی کنیم.اینقدر ناراحت بووودم که نمیتونستم هیچ

کاری انجام بدم.گفتم بیام و این موضوع رو به شما ها هم بگم بلکه

یه خورده اروم بشم.

خوب دیگه امیدوارم شماها هیچ وقت اینقدر ناراحت نشین.

موفق باشید.فلن بای بای

دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را

نیست گوشی که همی نشنود اوای تو را

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 10:21 PM  توسط angel_mahsa  |