ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره نای گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشی است
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهوده اش نومیدوار
از نفوذ نفس های عشق می لرزد

به نام افریننده گیتار عشق
ای همدمان پنجره نای گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشی است
اما هنوز پوست چشمانش
از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهوده اش نومیدوار
از نفوذ نفس های عشق می لرزد



البته بد از نظر من شاید اگه شماها اونو بفهمید عین خیالتون نباشه و زندگیتون رو ادامه بدین.
باید بهتون بگم که من امروز فهمیدم که بخاطر کار پدرم باید به ایران
برگردیم و باز اینجا زندگی کنیم.اینقدر ناراحت بووودم که نمیتونستم هیچ
کاری انجام بدم.![]()
گفتم بیام و این موضوع رو به شما ها هم بگم بلکه
یه خورده اروم بشم![]()
.
خوب دیگه امیدوارم شماها هیچ وقت اینقدر ناراحت نشین.
موفق باشید.فلن بای بای
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را
نیست گوشی که همی نشنود اوای تو را