پاییز
اهنگ زرد پاییز در گوش چناره ها رخنه کرده است
صذای یکریز باران٬
در گلوگاه تنگ ناودان سر می خورد.
من اینجا کناره اندوه پنجره نشسته ام و سرم گیج از مشتی حروف مفت!
دیگر هیچ میلی به ماندن ندارم.اینجا هر شب یک عده می ایند
که سواد علاقه ندارند
و هی رویاهای مرا مدفون باد می سازند!
دیگر دلم جا نمی گیرد اینجا
می خواهم بروم کلمات خسته را از خواب بیدار کنم
می خواهم از کرانه های نور عبور کنم و سر به مهر دریا بگذارم و...
اصلا من کلمه باز بی حروف
به شما چه مربوط هی رویا ندیدگان بی سواد!!![]()
